۹ آوریل: سالروز تسلیمشدن خفتبار سربازان آلمان نازی در کونیگسبرگ

نبرد کونیگسبرگ که با نام حملۀ کونیگسبرگ نیز شناخته میشود، یکی از آخرین عملیات تهاجمی پروس شرقی در دوران جنگ جهانی دوم بود. در یک جنگ شهری که چهار روز به درازا کشید، نیروهای شوروی از جبهۀ نخست بالتیک و جبهۀ سوم بلاروس شهر کونیگسبرگ، کالینینگراد کنونی روسیه را تسخیر کردند. محاصره در اواخر ژانویۀ ۱۹۴۵ آغاز شد، درست زمانی که شوروی شهر را محاصره کرد. نبردهای سنگینی برای کنترل ارتباط زمینی میان کونیگسبرگ و بندر پیلاو در گرفت اما تا مارس ۱۹۴۵ کونیگسبرگ صدها کیلومتر عقبتر از خط اصلی نبرد در جبهۀ شرقی قرار داشت. این نبرد زمانی پایان یافت که ارتش آلمان پس از یک حمله سه روزه که موقعیت آنها را غیرقابل دفاع کرد، به شکل خفتباری در ۹ آوریل تسلیم نیروهای شوروی شد.
آغاز نبرد
تهاجم پروس شرقی توسط ارتش شوروی برای جلوگیری از حملات جانبی به ارتشهایی که به سمت برلین میرفتند، برنامهریزی شده بود. در واقع، پروس شرقی نیروهای متعددی را در خود جای داده بود که میتوانستند برای این منظور اعزام شوند. در برنامهریزی ارتش شوروی، جوزف استالین به مارشال کنستانتین روکوسوفسکی دستور داد تا نیروهای ورماخت را که در آنجا مانند موش به دام افتاده بودند، نابود کند.
در ۱۳ ژانویه ۱۹۴۵، تقریباً ۱,۵۰۰,۰۰۰ سرباز با پشتیبانی چندین هزار تانک و هواپیمای جبهۀ سوم بلاروس (گارد یازدهم، ارتشهای ۳۹، ۴۳، ۵۰، هوایی ۱، هوایی ۳، هوایی ۴ و هوایی ۱۵) وارد پروس شرقی شدند که به شبکهای غولپیکر از استحکامات، خطوط دفاعی و میدانهای مین تبدیل شده بود. در آغاز، پیشرفت بسیار کند بود. نیروهای ارتش سرخ در نخستین روز تنها ۱.۵ کیلومتر از میان سه خط دفاعی پیشروی کردند. در پنج روز و با تحمل تلفات سنگین، نیروهای شوروی تنها ۲۰ کیلومتر پیشروی کردند و نتوانستند خطوط آلمان را شکسته و وارد عرصۀ اصلی نبرد شوند.
این عقبنشینی دوام نیاورد و در ۲۴ ژانویه نیروهای شوروی با از سرگیری پیشروی به سواحل تالاب ویستولا (بخشی از دریای بالتیک) رسیدند و ارتباط زمینی نیروهای آلمانی در پروس شرقی را با آلمان قطع کردند و آلمانیها را مجبور کردند تا نیروهای محاصره شدۀ خود را از راه دریا پشتیبانی کنند. این عملیات توسط جبهۀ نخست بالتیک به فرماندهی ژنرال هوهانس باگرامیان، معروف به ایوان باگرامیان، انجام شد.
مقدمه و حملات اولیه
در ۲۵ ژانویه ۱۹۴۵، هیتلر، سردستۀ نازی های آلمان با اذعان ضمنی به اینکه نیروهای آلمانی در پروس شرقی و کورلند بسیار عقبتر از خط مقدم جدید قرار دارند، نام سه گروه از ارتش را تغییر داد. گروه ارتش شمال به گروه ارتش کورلند تبدیل شد. گروه ارتش مرکزی (گروه ارتشی که در کونیگسبرگ به دام افتاده بود) به گروه ارتش شمال و گروه ارتش الف به گروه ارتش مرکزی تبدیل شد.
این نیروها که اکنون به عنوان گروه ارتش شمال تعیین شده بودند، توسط حملات بیشتر شوروی به سه بخش رانده شدند: یکی پیرامون کونیگسبرگ، یکی در شبه جزیرۀ سامبیا مجاور و دیگری در ساحل تالاب ویستولا در جنوب غربی (هایلیگنبیل).
تا اواخر ژانویۀ ۱۹۴۵، جبهۀ سوم بلاروس، کونیگسبرگ را از سمت خشکی محاصره کرده بود، جادۀ منتهی به شبه جزیرۀ سامالند به بندر پیلاو را قطع کرده و ارتش سوم تانک و تقریباً ۲۰۰,۰۰۰ غیرنظامی را در شهر به دام انداخته بود. آذوقۀ غیرنظامیان آنقدر ناچیز بود که غیرنظامیان با سه گزینۀ فلاکتبار روبرو بودند:
۱. یا در شهر بمانند و از گرسنگی بمیرند، زیرا جیرۀ آنها در طول محاصره به ۱۸۰ گرم نان در روز کاهش یافته بود.
۲. یا از خطوط مقدم عبور کرده و خود را به شوروی تسلیم کنند.
۳. و یا از تالاب یخزدۀ ویستولا عبور کنند و به سمت پیلاو بروند تا شاید یک کشتی را برای فرار بیابند.
صدها نفر عبور از خط مقدم را برگزیدند، اما باید روزانه حدود ۲۰۰۰ زن و کودک را با پای پیاده از روی یخ به سمت پیلاو تخلیه میکردند. اریش کخ، فرمانده گاولایتر پروس شرقی پس از بازگشت از سفر به برلین، ماندن در امنیت نسبی پیلاو را برای سازماندهی تخلیه به بازگشت به کونیگسبرگ ترجیح داد. نخستین کشتی بخار از پیلاو حامل ۱۸۰۰ غیرنظامی و ۱۲۰۰ مجروح در ۲۸ ژانویه به سلامت به مقصد رسید. تنها راه باقی مانده برای فرار از کونیگسبرگ به پیلاو از راه متگتن، یک منطقۀ مهم و راهبردی بود. در ۲۹ ژانویه، متگتن مورد حمله ارتش سرخ قرار گرفت و به شکل کامل تصرف شد. در طول فوریه، نبردهای ناامیدکنندهای در جریان بود زیرا آلمانیها میکوشیدند راه ارتباطی باریکی را میان کونیگسبرگ و سامالند حفظ کنند. نیروهای شوروی موفق شدند ارتباط این دو شهر را قطع کنند.
در ۱۹ فوریه، ارتش سوم زرهی و ارتش چهارم از سمت پیلاو حمله کردند و موفق شدند مسیری را از کونیگسبرگ به پیلاو بگشایند. این حمله با یک تانک T-۳۴ که از شوروی به غنیمت گرفته شده بود، توسط لشکر ۱ پیادهنظام کونیگسبرگ رهبری میشد. فرمانده این لشکر، قصد داشت با سپاه ژنرال هانس گلونیک که بخشهایی از شبه جزیرۀ سامالند از جمله بندر حیاتی پیلاو را در اختیار داشت، پیوند برقرار کند.
این واحد با تصرف شهر متگتن، راه را برای پیوستن لشکر ۵ زرهی به نیروهای گلونیک در نزدیکی شهر گروس هایدکروگ در روز بعد گشود. این اقدام دفاع آلمان از منطقه را تا آوریل تثبیت کرد و مسیر زمینی از کونیگسبرگ به پیلاو را بازگشایی کرد که از راه آن میتوانستند تدارکات را با کشتی تحویل دهند و مجروحان و پناهندگان را تخلیه کنند. این نبرد یک ماهه گاهی اوقات اولین محاصرۀ کونیگسبرگ نامیده میشود.
در ماه مارس، وضعیت تثبیت شد. خط مقدم اصلی صدها کیلومتر به سمت غرب کشیده شده بود و تصرف شهر اولویت بسیار کمتری برای شوروی داشت. باوجوداین، پادگان دستنخورده باقی مانده بود و هیچ نشانهای از تسلیمشدن دیده نمیشد. در پایان، فرماندهی شوروی تصمیم گرفت شهر را به جای محاصره، با حمله تصرف کند.
آمادهسازی
حمله به کونیگسبرگ کار آسانی نبود. در داخل شهر پنج لشکر (لشکرهای ۶۱، ۶۹ و ۳۶۷ پیادهنظام، لشکرهای ۵۴۸ و ۵۶۱ فولکسگرنادیر)، شامل ۱۳۰,۰۰۰ سرباز، به همراه مواضع دفاعی چشمگیر ساخته شده در سال ۱۸۸۸ که شامل پانزده قلعه متصل به تونل با محل اقامت برای سربازان بود، مستقر شده بودند. این استحکامات برای مقاومت در برابر بمباران توپهای سنگین طراحی شده بودند که در آن دوران پس از محاصرۀ پاریس (۱۸۷۰–۱۸۷۱) طراحی میشدند. آلمانیها هنوز یک ارتباط زمینی باریک با آلمان در شبه جزیرۀ سامالند داشتند. تسخیر شهر نیازمند جداسازی این ارتباط بود که به شکل جنونآمیزی از آن محافظت میشد. از نیروهای آلمانی در شبه جزیره، به اصطلاح گروه سامالند، انتظار میرفت حملات متقابلی را برای جلوگیری از این امر انجام دهند.
کونیگسبرگ به گفتۀ وینستون چرچیل «یک قلعۀ مدرن و بهشدت محافظتشده» بود. سه حلقۀ متحدالمرکز از استحکامات شهر را احاطه کرده بودند: حلقۀ بیرونی دفاعی که توسط ۱۲ قلعه در خارج از شهرتقویت شده بود، حلقۀ میانی در حومۀ شهر و شهر داخلی، یک قلعۀ منفرد، سنگرها و مینهای ضدتانک، به همراه چندین قلعۀ دیگر.
برای مقابله با چنین قدرت دفاعی، فرماندهی شوروی قصد داشت به شدت به پشتیبانی هوایی و توپخانه متکی باشد و تراکم آن در برخی مناطق به ۲۵۰ توپ در هر کیلومتر میرسید. نیروهای آلمانی نیز در معرض تبلیغاتی قرار گرفتند که به آنها اعلام میکرد مقاومت آنها بیهوده است و خط مقدم بسیار عقبتر از آنهاقرار دارد. در حقیقت، آنها به دام افتاده بودند و بهتر بود تسلیم شوند. با این حال، این تبلیغات تأثیر چندانی نداشت.
پس از چهار روز بمباران توپخانهای، حمله در ۶ آوریل ۱۹۴۵ آغاز شد. قرار بود این حمله «ستارهای شکل» باشد. نیروها از نقاط مختلف پیرامون شهر حمله میکردند و در مرکز شهر به هم میرسیدند و مدافعان باقیمانده را به گروههای جداگانهای تقسیم میکردند که قادر به حمایت متقابل نبودند. دو جبهۀ اصلی وجود داشت: شمال (در اختیار ارتشهای ۳۹ و ۴۳ که شامل لشکر ۲۰۸ تفنگدار بود) و جنوب (ارتش ۱۱). ارتش ۵۰ در قسمت شمال شرقی جبهه مستقر بود. یک سپاه قرار بود خط را نگه دارد در حالی که دو سپاه با مجموع شش لشکر تفنگدار، افزون بر توپخانه، زرهپوش و نیروهای مهندسی پشتیبانی، در این حمله شرکت کردند.
مشارکت ضد فاشیستهای آلمانی
اندکی پیش از حمله، گروههای رزمی کوچک آلمانی (Kampfgruppen) از کمیتۀ ملی آلمان آزاد (NKFD)، سازمانی که بیشتر از اسرای جنگی آلمانی در اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شده بود، در نبرد در کنار ارتش سرخ شرکت کردند. این یکی از واحدهای کوچکی بود که برای شناسایی و نفوذ به نیروهای آلمانی و خلعسلاح و اسارت در پی آنها یا برای عملیات رزمی کمکی اعزام شده بودند. در طول سال ۱۹۴۴، NKFD کماندوهایی را تربیت کرد و با آغاز سال ۱۹۴۵، به NKFD اجازه داده شد تا در عملیات مشترک با ارتش شوروی مشارکت داشته باشد. اعضای گروههای رزمی سلاحهای آلمانی حمل میکردند و لباسهای ورماخت به تن داشتند. تعدادی از واحدهای متشکل از دانشآموختگان مدارس ضد فاشیستی NKFD که با نیروهای ارتش سرخ ارتباط داشتند، به کونیگسبرگ و سایر نقاط پروس شرقی اعزام شدند.
در ۲۲ مارس، یک گروه ۵۸ نفره به رهبری ستوان آلفرد پیتر به کونیگسبرگ اعزام شد. ۴ عضو دیگر NKFD با یک گروه رزمی برای انتشار تبلیغات شوروی و ضدفاشیستی اعزام شدند. پیتر با ۳۵ سرباز آلمانی دستگیر شده از جمله اوبرلوتنانت گرونوالد بازگشت. یک عضو گروه رزمی کشته و دو نفر دیگر در جریان این عملیات زخمی شدند.
ژنرال اتو لاش عملیاتی را که توسط یکی از این گروهها در ۲۳ مارس انجام شد، در خاطرات خود این گونه شرح داد:
«در پایان ماه مارس، گروه بزرگی از سربازان با لباس آلمانی در لشکر ۵۶۱ در پست نارنجکانداز مردمی در لاندگرابن نمایان شدند و ادعا کردند که فراری هستند. آنها خواستار هدایت توسط فرماندهی لشکر شدند و نگهبان نیز با این باور که آنها فراری از اسارت هستند، راه را به آنها نشان داد. هنگامی که آنها به پناهگاه فرمانده لشکر رسیدند، ناگهان مسلسلهای پنهان خود را بیرون کشیدند و شروع به تیراندازی کردند. در پی آشفتگی ناشی از این حادثه، آنهاموفق شدند حدود ۲۰ نفر از افراد ضعیف لشکر را تحت کنترل خود درآورند و با آنها از خطوط روسیه فرار کنند. بنابراین ما باید با وحشت متوجه شدیم که درگیر سنگینترین نبرد برای سرزمین مادری در پروس شرقی بودیم. سربازان آلمانی از گروه سیدلیتز به پستترین شکل ممکن ضد رفقای خود میجنگیدند. دیگر نمیتوانستیم به یک دستور مفید برای چگونگی رفتار سربازان خود در چنین مواردی فکر کنیم. به نظر میرسید اکنون آلمانیها ضد آلمانیها میجنگیدند. مبارزه دیگر بیمعنی شده بود.»
عملیاتی که در ۵ آوریل انجام شد موفقیت کمتری داشت: گروهی متشکل از ۷۹ نفر که دوباره به رهبری پیتر درآمده بودند، کوشیدند وارد لشکر ۳۶۷ شوند. این گروه موفق شد یک خدمۀ مسلسلچی را تحت کنترل خود درآورد اما زیر آتش سنگین عقبنشینی کرد. در آخرین روز حمله به کونیگسبرگ، در ۹ آوریل، دو گروه رزمی تشکیل شدند اما آنها نیز زیر آتش سنگین عقبنشینی کردند.
حمله
۶ آوریل ۱۹۴۵
در بخش جنوبی جبهه، حمله با طلوع آفتاب و گلولهباران سنگین آغاز شد که سه ساعت به درازا انجامید. در پی آن، موج اصلی حمله آغاز شد. لشکرهای تفنگدار شوروی به سرعت از نخستین خط دفاعی عبور کردند زیرا مدافعان آن تا اندازۀ زیادی از بین رفته بودند و بقیه به دلیل چندین روز بمباران شدید دچار تضعیف روحیه شده بودند. تا هنگام ظهر، هنگهای پیشرو شوروی به خط دفاعی دوم رسیدند، جایی که پیشرفت آنها توسط مقاومت قویتری متوقف شد و فرماندهان شوروی را مجبور به استفاده از نیروهای ذخیرۀ خود کرد. سه ساعت بعد، خط دفاعی دوم در چندین نقطه زیر پا گذاشته شد.
یک نبرد تلخ در مجاورت قلعه هشتم درگرفت. این قلعه که در اواخر قرن نوزدهم ساخته شده و از آن زمان نوسازی شده بود، دیوارهای ضخیم و قدرت آتش قابلتوجهی داشت. قلعه توسط یک خندق عمیق احاطه شده بود که حمله از جلو را تقریباً غیرممکن میکرد. با وجود آتش توپخانۀ سنگین، مدافعان آن از هرگونه تلاش برای نزدیکشدن به دیوارها جلوگیری میکردند. تنها در هنگام غروب بود که نیروهای شوروی توانستند به خندق برسند و با استفاده از مواد منفجره کوشیدند دیوارها را بشکنند.
در محور اصلی در شمال، حملۀ همزمان آغاز شد. تا ظهر، نخستین خط دفاعی کرد و خط دوم به شدت متزلزل شد و در چندین نقطه شکسته شد. با این حال، در بعد از ظهر، پیشرفت بهشکل فزایندهای کند شد، به ویژه در جناح راست، جایی که نیروهای آلمانی مستقر در حومۀ غربی شهر (به اصطلاح گروه سامالند) چندین حملۀ جانبی را انجام دادند.
قلعه پنج که ادعا میشد بهترین استحکام در سراسر کونیگسبرگ بود، نقطۀ مقاومتی قویای را تشکیل میداد. در برابر چنین وضعیتی، فرماندهان شوروی تصمیم گرفتند آن را محاصره کرده و پشت سر بگذارند و به نیروهای پشتیبانیکننده فرصت دهند تا حملۀ تازهای را آماده کنند.
هنگام غروب نبرد متوقف شد. این توقف به هر دو سوی نبرد اجازه داد تا خطوط خود را تثبیت کنند، نیروهای خود را دوباره سازماندهی کنند و نیروهای ذخیره را به خط مقدم بیاورند. نخستین روز نبرد نتایج متفاوتی داشت زیرا پیشرفت شوروی آن گونه که انتظار میرفت، خوب نبود. با این حال، هم دفاع شهر و هم روحیۀ مدافعان به شدت متزلزل شده بود و نیروها، از جمله افسران، به شکل دورهای تسلیمشدن را آغاز کردند.
در طول نخستین روز حمله، آب و هوای بد مانع از آن شد که نیروهای شوروی از بمباران دقیق با همان تأثیری که دوست داشتند، استفاده کنند. افزون بر این، حتی استحکامات زمینی که توسط نیروهای شوروی تسخیر شد، به اندازۀ شهر مرکزی پرجمعیت نبود و این ویژگی مشکلات مربوط به جنگ شهری را کاهش میداد.
۷ آوریل ۱۹۴۵
در طول شب، نیروهای آلمانی چندین ضدحمله را با استفاده از آخرین نیروهای ذخیرۀ خود انجام دادند. با وجود درگیریهای تلخ و تلفات سنگین در هر دو سوی جبهه، ضدحملهها دفع شدند. فعالترین بخش جبهه هنوز بخشی بود که رو به گروه سامالند بود، جایی که دهها ضدحمله از این دست انجام شد.
شرایط آب و هوایی بهتر به ارتش سرخ اجازه داد تا از بمباران دقیق در روز به خوبی استفاده کند. چند صد بمبافکن متعلق به ارتشهای هوایی ۱، ۳ و ۱۵، با پشتیبانی هوانوردی ناوگان بالتیک، مرکز شهر و پلهای اصلی گروه سامالند را بمباران کردند.
در همین حال، قلعه هشت که توسط نیروهای شوروی مسدود شده بود، همچنان یک نقطۀ مقاومت قوی بود. پس از چندین حملۀ ناموفق، نقشۀ زیرکانهتری طراحی شد. با استفاده از پردههای دود برای پنهانکردن پیشروی و شعلهافکنها برای تضعیف مواضع دفاعی، چند صد سرباز موفق شدند از خندق عبور کرده و وارد قلعه شوند، جایی که نبرد تنبهتن تلخی آغاز شد. هنگامی که دفاع بیرونی ضعیف شد، حملۀ گستردهای از جلو آغاز شد. سرانجام، حمله موفقیتآمیز بود و بقیۀ نیروهای حاضذ در قلعه نیز تسلیم شدند.
در طول روز، ارتش ۱۱ در پی رسیدن به رودخانهای بود و تمام مقاومتها را در سمت جنوبی از بین میبرد. با این حال، پیشروی آنها در منطقۀ مرکزی شهر کند شد، جایی که هر ساختمان باید به معنای واقعی کلمه به همراه مدافعانش از هم جدا میشد. درگیری بسیار تلخی در ایستگاه اصلی راه آهن و سکوهای آن رخ داد، جایی که تقریباً هر واگنی به یک نقطۀ شلیک تبدیل شده بود و نیروهای شوروی مجبور بودند برای پیشروی از زرهپوش و پشتیبانی توپخانه استفاده کنند و تلفات سنگینی را متحمل شوند. تنها تا هنگام غروب بود که این منطقه به شکل کامل خنثی شد و به مهاجمان اجازه داد تا به سومین محیط دفاعی داخلی که از ورودی مرکز شهر محافظت میکرد، نزدیک شوند.
در شمال، قلعه پنج نیز به عنوان یک نقطۀ مقاومت قوی ثابت شد. مهندسان رزمی شوروی سرانجام موفق شدند مواد منفجره را در پای دیوارها قرار دهند و آنها را منفجر کرده و امکان حملۀ مستقیم را فراهم کنند. مانند حمله به قلعه هشت، نبرد تنبهتن تلخی در قلعه آغاز شد که تمام شب به طول انجامید و تنها صبح هنگام تسلیمشدن آخرین نیروها متوقف شد.
در پایان روز، ژنرال اتو لاش با دیدن اینکه مقاومت بیشتر بیفایده است، با ستاد آدولف هیتلر تماس رادیویی برقرار کرد و از او اجازۀ تسلیم شدن خواست. پاسخ جنونآمیز هیتلر این بود: «تا آخرین سرباز بجنگید.»
۸ آوریل ۱۹۴۵
در طول شب، ارتش ۱۱ از رودخانه عبور کرد و با وجود آتش دشمن تا سپیده دم یک پل کامل در ساحل روبرو ایجاد شد. آنها با ادامۀ پیشروی خود به سمت شمال، با نیروهای شمالی پیوند برقرار کردند و محاصره را تکمیل کرده و گروه سامالند را از شهر جدا کردند.
در بعد از ظهر، مارشال الکساندر واسیلفسکی بار دیگر از مدافعان خواست تسلیم شوند. این پیشنهاد رد شد و نیروهای آلمانی تلاش کردند تا از محاصره خارج شوند و از مرکز شهر و پل سامالند حمله کردند. دومین گروه موفق شد پیش از اینکه متوقف شود، چندین کیلومتر پیشروی کند. اگرچه حملۀ دیگری آماده شد، اما فقدان پدافند هوایی آلمان به هواپیماهای تهاجمی زمینی Ilyushin-۲ شوروی اجازه داد تا تعداد زیادی از نیروها را نابود کنند. در طول این لشکرکشی، نقش نیروی هوایی شوروی بسیار مؤثر بود.
تا پایان روز، مشخص شد که هرگونه تلاش گروه سامالند برای خروج از محاصره بیفایده خواهد بود. با این حال، پیروزی به هیچ وجه نزدیک نبود زیرا تقریباً ۴۰,۰۰۰ نفر در مرکز شهر مستقر شده بودند که به شکل مرتب در معرض گلوله باران شدید قرار میگرفت.
۹ آوریل ۱۹۴۵
در آخرین روز نبرد، مدافعان آلمانی تحت محاصره غرق شدند و هماهنگی دفاعی از هم پاشید. اتو لاش پس از شکست و با درک اینکه مقاومت بیشتر بیهوده است، به ابتکار خود تصمیم گرفت نمایندگانی را برای مذاکره در مورد تسلیمشدن بفرستد. در ساعت ۱۸:۰۰، نمایندگان به خطوط شوروی رسیدند و هیئتی به پناهگاه لاش فرستاده شد. اندکی پیش از نیمه شب، تسلیمشدن باقیماندۀ ورماخت تأیید شد.
عواقب نبرد
تقریباً ۸۰ درصد شهر ویران شد. نخست توسط نیروی هوایی سلطنتی در اوت ۱۹۴۴ و سپس توسط گلوله باران شوروی در آوریل ۱۹۴۵. در طول این عملیات، نیروهای اصلی گروه پروس شرقی آلمان نابود شدند. تنها گروه ارتش سامالند عملیاتی باقی ماند اما در ۲۵ آوریل، در تهاجم سامالند ارتش شوروی نابود شد. این عملیات به دلیل تلفات نسبتاً کم در هنگام تسخیر دژ مستحکم، موفقیتی بزرگ برای ارتش شوروی بود.
ترجمه: وبلاگ رز سفید
منبع:
Wikipedia. (n.d.). Battle of Königsberg, retrieved from https://en.m.wikipedia.org/wiki/Battle_of_K%C3%B6nigsberg
در دوران حکومت نازیسم در آلمان، مخالفتها و مبارزههای پراکندهای ضد هیتلر و همدستان او شکل گرفت که بیشتر آنها با برخورد خشن گشتاپو، سرویس امنیتی آلمان نازی سرکوب میشدند. در این میان، نقش برخی از مبارزان آلمانی که نمیتوانستند عقاید نژادپرستانه نازیها و جنایات وحشیانۀ آنها را تحمل کنند و برای نابودی آنچه رایش سوم نامیده میشد سخت تلاش میکردند، ستودنی و فراموشنشدنی است. یکی از افرادی که شجاعانه مقابل نازیسم ایستاد و در این راه جان خود را از دست داد، دختری آلمانی به نام سوفی شول (Sophie Scholl) بود. از او بهعنوان یکی از قهرمانان و نمادهای مبارزه ضد نازیسم یاد میشود. سوفی و برادرش گروه کوچک خود را "رُز سفید" نامیده بودند. این وبلاگ به همین عنوان نامگذاری شده است و حوادث جنگ جهانی دوم را مرور میکند. بهرهبرداری از مطالب این وبلاگ با درج نام "رز سفید" به عنوان منبع و رعایت حقوق مادی و معنوی آن آزاد است. ۱۴۰۴-۱۳۹۶©