چرا نمی توان چهره هیتلر را تطهیر کرد؟
74 سال از شکست خفت بار نازیها می گذرد و آدولف هیتلر همچنان به عنوان مسئول اصلی تمامی جنایات و فجایعی که بر اثر جاه طلبی های جنون آمیز او به بار آمد، شناخته می شود. با وجود شواهد تاریخی انکارناپذیری که صحت و اعتبار آن ها به تأیید مورخان و نهادهای مستقل و بی طرف مطالعات تاریخی رسیده است، هنوز تلاش های ناشیانه و بی ثمری برای تطهیر چهره هیتلر و شستن دستان خونین او و دستیارانش به شکل پراکنده صورت می گیرد. این تلاش های مذبوحانه عمدتاً به سه دلیل تاریخی انکارناپذیر شکست می خورند.
گاهی نوجوانان و جوانان مجذوب بازی های کامپیوتری جنگ جهانی دوم و یا ویدئوکلیپ های رژه های نظامیان آلمان نازی و سخنرانی های آتشین هیتلر که بیشتر توسط نئونازی ها تهیه شده اند، می شوند و نابخردانه مفتون چنین صحنه هایی می شوند. این گروه از جوانان معمولاً مطالعه چندانی درباره تاریخ و جامعه دوران آلمان نازی ندارند و اگر هم داشته باشند، مطالعه آن ها جسته و گریخته و بسیار سطحی است. آن ها می پندارند همه چیز را درباره هیتلر و آلمان نازی می دانند و صرفاً بر اساس احساسات پاک و بی پیرایه دوران جوانی خود سنگ هیتلر را به سینه می زنند تا آنجا که او را پیشوا می پندارند و در دفاع از عقاید نژادپرستانه او گریبان خود را می درند.
شواهد تاریخی نشان می دهند که هیتلر و اطرافیانش با هدف چپاول ثروت و دارایی های ملت آلمان نمایشی تلخ و منفور از دستکاری ذهن و اعتماد مردم را به نمایش گذاشتند. آن ها ظرف 12 سال حکومت مستبدانه خود چنان مصیبتی بر مردم آلمان و اروپا تحمیل کردند که تاریخ نظیر آن را کمتر به یاد دارد و مردم جهان به ویژه ملت آلمان که درد و رنج ناشی از حکومت نازی ها را با تمام وجود خود درک کردند، آن را هرگز از یاد نخواهند برد. صرف نظر از کوشش های واهی و نافرجامی که از سوی نژادپرستان اروپایی و غیر اروپایی برای تطهیر چهره هیتلر در سال های اخیر صورت گرفته است، سه حقیقت انکارناپذیر راه را بر تطهیر چهره او و شستن دستان خونین او همچنان مسدود نگه داشته است. این گفتار سه حقیقت مسلم تاریخی را مرور می کند.
تهاجم به روسیه: تجاوز آشکار
تمامی طرفداران زنده و مرده هیتلر می دانند این آلمان نازی بود که در 22 ژوئن سال 1941 به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرد. در 74 سالی که از پایان جنگ جهانی دوم می گذرد، هیچ نژادپرست یا ارادتمند به هیتلری را نمی توان یافت که ادعا کرده باشد این روسیه یا اتحاد جاهیر شوروی بود که به آلمان حمله کرد. این تجاوزی آشکار به تمامیت ارضی یک کشور مستقل بود که هیتلر آن را عملیات بارباروسا (Barbarossa) نامید. هیتلر هر توجیهی که در دشمنی خودش با شوروی آن زمان یا همان روسیه داشت، به لحاظ منطقی و عقلانی نمی بایست به روسیه حمله می کرد. حتی طرفداران او نیز به این واقعیت اذعان دارند که حمله به روسیه بزرگترین اشتباه او بود. طبق هر آئین، قانون و یا معاهده بین المللی که برای یک انسان خردمند قابل فهم باشد، ورود غیرقانونی و قهرآمیز به یک کشور آن هم با نیروی نظامی تجاوز شناخته می شود و فرد یا افرادی که آگاهانه این اقدام را مرتکب می شوند، متجاوز قلمداد می شوند. مقابله با متجاوزان وظیفه هر انسان با وجدان و وطن پرستی است.
هر دلیلی که برای هجوم آلمان به خاک روسیه تراشیده شود باز هم نمی تواند توجیه کننده حضور متجاوزان آلمان نازی در قلمرو کشور دیگری باشد. از هر انسان خردمندی انتظار می رود مفهوم "مرز" را که میان کشورها در نظر گرفته می شود تا شهروندان هر کشور بدانند سرزمین آن ها تا کجا امتداد دارد، به آسانی درک کند. وقتی نیروی نظامی کشوری بنا به هر توجیهی بدون اجازه کشور طرف مقابل پای خود را بر خاک آن کشور می کوبد، عملاً متجاوز است و اقدامی تجاوزکارانه را مرتکب شده است.
وظیفه ارتش و نیروهای نظامی هر کشور محافظت و دفاع از تمامیت ارضی و مردم آن کشور در برابر متجاوزان است. فرا رفتن از حدود مرزی یک کشور آن هم با هدف تصرف قلمرو کشور دیگر چیزی جز تجاوز نمایان نیست. اگر انسانی قادر به فهم و درک این موضوع ساده نباشد، باید در عقلانیت خود تردید داشته باشد. خوب است علاقه مندان هیتلر و ارادتمندان نازی ها بر قاطعیت و منطقی بودن این استدلال ساده و قابل فهم برای همگان قدری تأمل کنند. همین یک دلیل به خوبی می تواند برای تشویق آن ها به بازنگری در اندیشه هایشان کافی باشد.
آلمانی ها: قربانیان اصلی هیتلر و نازی ها
زمانی که از جنایات هیتلر و دستیاران او انتقاد می شود، برخی گمان می کنند که این انتقاد صرفاً به خاطر ستم یا تجاوزی بوده که آلمان نازی نسبت به کشورهای تحت هجوم خود در اروپا روا داشته است. حال آن که واقعیت تلخ تر از آن چیزی است که معمولاً گمان می شود. حقیقت این است که مردم آلمان بیش از هر ملت دیگری تاوان اندیشه های مسموم هیتلر و اقدامات جنایتکارانه او را پرداخت کردند. شاید آلمانیها درست در همان روز ۸ مه ۱۹۴۵ شکست خوردند، اما سال های پایانی حکومت نازی ها سرشار از نکبتی بود که سراسر آلمان را فرا گرفته بود. دستاوردهای نکبت بار آن چه به نادرستی رایش خوانده می شد، در همان سال های پایانی خود را به خوبی نمایان ساختند. امروز مردم آلمان این روز را به عنوان روزی که از استبداد نازی آزاد شدند، میدانند. با این حال به نظر می رسد این تغییر تفکر کند بوده و اندیشه مسموم نازیسم و نژادپرستی هنوز طرفداران ناآگاهی را در اروپا و به ویژه آلمان پیرامون خود دارد. مشکل کجاست؟
رسوایی حماقت آمیزی که در یک آبجوفروشی در برلین یا همان مقر سابق آلمان نازی ریشه گرفت هیچ ارتباطی با آلمان مدرن امروزی ندارد و همه چیز مربوط به گذشته و لکه ننگینی است که نازی ها بر دامن ملت بزرگ و فهیم آلمان گذاشتند. پس از پایان جنگ، مقامات محلی منطقه ای ثروتمند در برلین جنبشی اجتماعی را شکل دادند که اظهار می داشت قربانیان ظلم و ستم نازیها تنها کسانی نیستند که باید مورد احترام و دلجویی قرار گیرند. آنها اعلام کردند که سربازان، شهروندان عادی آلمان، کودکان و نیز زنانی که تاوان حماقت های نازی ها را پرداخت کرده بودند و مورد تجاوز نیروهای نظامی خارجی قرار گرفته بودند نیز باید یادآوری شوند.
حتی طرفداران آتشین هیتلر، نادان ترین نژادپرستان و نئونازی هایی که با رسیدگی به اقدامات متفقین در آلمان پس از تسلیم شدن ارتش آلمان قاطعانه موافقند، به این واقعیت اذعان دارند که اگر هیتلر و نازی ها به دیگر کشورها حمله نمی کردند، تهاجمی از سوی متفقین به آلمان صورت نمی گرفت. آنچه مردم آلمان پرداختند، تاوان حماقت های اشخاصی بود که به عنوان رهبران حزب نازی 12 سال کشور و مردم آلمان را به قصد رسیدن به اهداف مادی خود فریب دادند و آن ها را به استضعاف کشاندند در حالی که خودشان در بهترین ویلاهای آلمان و اروپا سرگرم خوش گذرانی و عیش و نوش بودند. آن ها هیچ گونه شایستگی اخلاقی و صلاحیت علمی یا حرفه ای برای رهبری ملت بزرگ آلمان نداشتند و حکومت مستبدانه خود را با خشونت بر آن ها تحمیل کرده بودند.
گاهی صورت مسأله چنان تغییر داده می شود که به نظر می رسد گویا این ملت آلمان هستند که باید پاسخگوی جنایات نازی ها باشند. حال آن که واقعیت چیز دیگری است. هیتلر و نازی ها از اعتماد مردم آلمان سوء استفاده کردند و برای رسیدن به اهداف مادی و جاه طلبانه خود ابتدا آلمان، سپس اروپا و در نهایت سراسر جهان را به کام جنگی خانمان سوز فرو بردند. هرگز نمی توان مجرمان جنگی را به قربانیان تبدیل کرد و مساله جرم و مسئولیت جنگ را از بین برد. تاریخ گواه بر این حقیقت انکار ناپذیر است که هیتلر و دستیاران او مسببان اصلی جنگ جهانی دوم و فلاکت مردم آلمان بودند. چهره ها و گروه های مقاومت آلمانی هر چند دیرهنگام، اما سرانجام در میان آحاد مردم و حتی نظامیان آلمانی شکل گرفتند. تلاش برای سرنگونی دیکتاتوری هیتلر و نازی ها تا آخرین روزهای نبرد از سوی برخی شهوندان آلمانی مانند سوفی شل و دیگران پیگیری می شد.
پیام مردم آلمان روشن است: "برای ما آلمانیها، چه بخواهیم چه نخواهیم، گذشته همیشه وجود دارد. این ما هستیم که پیش از دیگران قربانی هیتلر شدیم." این روزها کافی است به یک کتابفروشی آلمانی نگاه کنید. قفسهها لبریز از انتشارات جدید در هر جنبه قابلتصور از دوره حکومت نازی هستند. روزنامهها و کانالهای تلویزیونی دهها فیلم مستند مربوط به دوره جنگ جهانی دوم را حکایت می کنند. این منازعه هزینه ای برابر جان ۶۰ میلیون نفر انسان داشت و بدیهی است که هنوز هم مانند یک کابوس مردم آلمان را هر شب از خواب بیدار می کند.
اردوگاه های مرگ: اسناد کشتار جمعی
این که یک فرد به خودش اجازه دهد همنوعانش را فقط به دلیل گرایش نژادی یا دینی آن ها در یک جا گرد هم آورد و در شرایط دشوار زیستی قرار دهد تا بر اثر بی غذایی، بیماری و اعدام با گاز مسموم مرگی دردناک را تجربه کنند با کدام معیار انسانی می تواند سازگاری داشته باشد؟
اردوگاه آشویتس و اردوگاه بیرکناو که در نزدیکی آن قرار دارد از سوی نازی ها پس از تصرف لهستان در خاک این کشور احداث شد. جمله "کار آزاد میکند" بر سردر این اردوگاه برای مخفی نگهداشتن اهداف واقعی که از تاسیس آن پیگیری می شد، نوشته شده بود. فقط مرگ می توانست ساکنان این اردوگاه ها را آزاد کند.
پس از تصرف این اردوگاه ها توسط نیروهای نظامی متفقین، روشن شد که در اتاقهای گاز این اردوگاه های مرگ بین یک میلیون و ۱۰۰ هزار تا یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر انسان به قتل رسیده بودند. در ژانویه سال ۱۹۴5 با حمله ارتش سرخ چند هزار زندانی باقی مانده در این اردوگاه ها آزاد شدند. تازه آن زمان بود که ابعاد واقعی این جنایت ضد بشریت روشن شد.
امروز این اردوگاه که از ۳۰۰ ویرانه و ۱۵۵ ساختمان که در آنها اتاقهای گاز برای قتلعام دستهجمعی زندانیان تشکیل شده بود، به یک موزه تبدیل شده است که سالانه صدهاهزار نفر از آن بازدید میکنند. آشویتس اکنون جزو میراث فرهنگی یونسکو است که سالانه در آن یاد قربانیان گرامی داشته میشود.
اردوگاه مرگ دیگری به نام "سوبیبور" از بزرگترین اردوگاههای مرگ بود که توسط رژیم نازی در خاک لهستان ساخته شده بود. مورخان معتقدند شمار انسان هایی که در اردوگاه مرگ سوبیبور در طول جنگ جهانی دوم به قتل رسیدند، به صدها هزار نفر میرسد.
پیشینه طراحی اردوگاه سوبیبور به پاییز ۱۹۴۱ باز میگردد. در آغاز سال ۱۹۴۲ زمینی به مساحت ۱۲ هکتار حصارکشی شد. بعدها این مساحت به ۶۰ هکتار افزایش یافت. عملیات ساخت که در مارس ۱۹۴۲ آغاز شد تحت نظارت ریشارد تومالا که قبلاً نظارت بر ساخت اردوگاه مرگ بلزک را نیز بر عهد داشت، پیش میرفت. ساختار این اردوگاه تا حد زیادی از طراحی بلزک الگو میگرفت، هرچند بهمراتب از آن بزرگتر بود. در ژوئن ۱۹۴۳ فضای اطراف حصارها مین گذاری شد. در آغاز تابستان ۱۹۴۳ آماده سازی یک چهارم از اردوگاه جهت انبار مهمات آغاز شد. البته این نقشه تکمیل نشد
قربانیان سوبیبور احتمالاً منحصر به پیروان یکی از ادیان ابراهیمی بودند. از آنجاکه تمامی اسناد کتبی از بین بره شده اند، تخمین دقیق تعداد قربانیان ممکن نیست. تخمینهای صورت گرفته با تکیه بر آمار و برنامههای راه آهن لهستان (که برای انتقال قربانیان مورد استفاده قرار میگرفت)، تعداد قربانیان بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ هزار نفر برآورد می شود. بخش اعظم قربانیان را لهستانی ها تشکیل میدادند که تحت عملیات راینهارد به قتل میرسیدند.
تنها در 15 روز نخست آوریل ۱۹۴۲، حدود ۲۵۰ نفر که از اردوگاه کار اجباری در همان حوالی انتقال یافته بودند، توسط گاز کشته شدند. از آغاز ماه مه تا پایان جولای ۱۹۴۲ احتمالاً در حدود ۹۰ هزار نفر، به صورت فلهای کشته شدند. بر اساس تلگرامهایی که در آن ها تعداد اعدامی ها مخابره میشد، تا پایان سال ۱۹۴۲ به طور دقیق ۱۰۱ هزار و ۳۷۰ نفر فقط در سوبیبور کشته شدند. عملیات کشتار جمعی در سوبیبور بنا بر شواهد موجود تا ابتدای تابستان ۱۹۴۳ ادامه یافت.
در دوران حکومت نازیسم در آلمان، مخالفتها و مبارزههای پراکندهای ضد هیتلر و همدستان او شکل گرفت که بیشتر آنها با برخورد خشن گشتاپو، سرویس امنیتی آلمان نازی سرکوب میشدند. در این میان، نقش برخی از مبارزان آلمانی که نمیتوانستند عقاید نژادپرستانه نازیها و جنایات وحشیانۀ آنها را تحمل کنند و برای نابودی آنچه رایش سوم نامیده میشد سخت تلاش میکردند، ستودنی و فراموشنشدنی است. یکی از افرادی که شجاعانه مقابل نازیسم ایستاد و در این راه جان خود را از دست داد، دختری آلمانی به نام سوفی شول (Sophie Scholl) بود. از او بهعنوان یکی از قهرمانان و نمادهای مبارزه ضد نازیسم یاد میشود. سوفی و برادرش گروه کوچک خود را "رُز سفید" نامیده بودند. این وبلاگ به همین عنوان نامگذاری شده است و حوادث جنگ جهانی دوم را مرور میکند. بهرهبرداری از مطالب این وبلاگ با درج نام "رز سفید" به عنوان منبع و رعایت حقوق مادی و معنوی آن آزاد است. ۱۴۰۴-۱۳۹۶©