7 مه 1945: روز شکست ایدئولوژی نازیسم

 

 

ضرب المثل قدیمی وجود دارد که می گوید هر درختی به وسیله میوه آن شناخته می شود. طومار ننگین حزب ناسیونال سوسیالیسم در نهایت با شکست آلمان نازی در روز 7 مه سال 1945 در هم پیچیده شد. روزی که آلمان نازی رسماً تسلیم نیروهای متفقین شد و شکست را پذیرفت صرفاً به منزله روز شکست نازی ها نبود، بلکه به مفهوم روز شکست ایدئولوژی احمقانه و وحشیانه ای بود که امید و آرزوهای یک ملت متمدن را در قلب اروپا به باد داد.

 

تهاجم برق آسای آلمان نازی به لهستان در اواخر سال 1939این توهم رت برای بسیاری از ناظران اروپایی ایجاد کرد که آلمان ها به پیش رفت قابل ملاحظه ای دست یافته اند. کامیابی های آن ها در اوایل سال 1940 پس از حمله به دانمارک و نروژ و سپس حمله به غرب و شکست سریع ارتش های فرانسه و بلژیک و هلند و لوکزامبورگ و ارتش اعزامی انگلیس این توهم را تقویت کرد. در همان سال تهاجم آلمان ها به یوگسلاوی و یونان و سرانجام هم تجاوز آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی، آلمان نازی را به عنوان قدرتی شکست ناپذیر جلوه گر شد. اما شکست نازی ها از همان نخستین روز جنگ قابل پیش بینی بود و امری محتوم به نظر می رسید. دلیل آن روشن بود: خوی تجاوزگرانه نازی ها و ایدئولوژی حماقت آمیزی که خود را برتر از دیگران می پنداشت.

 

ریشه های شکست آلمان نازی را باید در پایه های ایدئولوژیک آن جستجود نمود. اما مشکلات ایدئولوژیک نازیسم چه چیزهایی بود؟

 

زمانی که جنگ جهانی دوم آغاز شد، تنها حزبی که حاکم بر آلمان بود، حزب نازی بود. بر پایه آموزه ها و رهنمودهای این حزب، نژاد آریا نژاد برتر معرفی شده بود و به باور رهبران آن تنها نژادی بود که لیاقت حکومت بر جهان را داشت. برپایه همین باور توهم آمیز دیگر نژادهای اروپائی یا نژاد درجه دوم و یا نژاد پست محسوب می شدند. نژادهای اسلاو و مردم شرق اروپا و نیز سامی ها مصداق بارز مردم نژاد پست محسوب می شدند. ملل غرب اروپا نیز به عنوان ملل دارای نژاد درجه دوم در نظر گرفته می شدند. اما نازی ها فقط به طبقه بندی انسان ها اکتفا نکردند، بلکه به سراغ مسائل ایدئولوژیک نیز رفتند. از نظر نازی ها سوسیال دموکرات ها و نیز کمونیست ها و همچنین پیروان کلیسا و اعضای انجمن های فراماسونری نیز به عنوان نیروهای اجتماعی در نظر گرفته شده بوند که باید سرکوب می شدند. رژیم نازی از همان آغاز با سرکوبی صداهای مخالف خود را به مردم آلمان تحمیل کرد.

 

برای سرکوبی این طیف وسیع از عناصر مخالف و نامطلوب، نازی ها به ایجاد اردوگاه های کار اجباری یا به عبارت بهتر اردوگاه های مرگ روی آوردند. اداره این گونه مراکز نیازمند صرف هزینه بالائی برای اقدامات امنیتی جهت جلوگیری از فرار زندانیان و نیز نگهداری این گونه مراکز بود. پست شمردن نژادهای غیرآریائی و نیز آن دسته از عناصر آریائی که دارای گرایش های سیاسی غیرنازی بودند موجب شد تا از یک طرف دشمنان و ناراضیان داخلی طیف وسیعی از جامعه آلمان را در بر بگیرد و از طرف دیگر بسیاری از نخبگان علمی و اقتصادی از حیات اجتماعی آلمان حذف و جامعه از خدمات آنان بی بهره گردد. برای نمونه، پس از به قدرت رسیدن نازی ها در اتریش زیگموند فروید که بدون شک برترین روانشناس زمان خود بود و بارون روتشیلد که بزرگترین سرمایه دار و کارآفرین آن کشور بود و آلبرت انیشتین بزرگترین دانشمند اتمی جهان به دلیل مسائل نژادی از صحنه اجتماعی و اقتصادی رایش سوم حذف گردیدند. اندکی بعد انریکو فرمی که یکی از برترین دانشمندان آن زمان فیزیک اتمی بود نیز ایتالیا را ترک کرد.

 

از سوی دیگر، حزب نازی که یک حزب عوام گرا یه به اصطلاح پوپولیستی بود، توانست با شعارهایی بسیار سطحی قدرت را به دست بگیرد اما در اساس فاقد توانائی ایدئولوژیک در سطح بین المللی بود و بر خلاف حزب کمونیست هیچگونه جاذبه عقیدتی در میان دیگر ملل نداشت.

 

یک نمونه جالب از ضعف ایدئولوژیک آلمان نازی این بود که در حالی که ارتش های شوروی شرق اروپا را در می نوردیدند، نازی ها همچنان با صرف هزینه های بالا در حال جابجائی و کشتار افراد بی گناه در اردوگاه های مرگ بودند و این در حالی بود که حتی یک فرد بی سواد اروپائی نیز می توانست به راحتی حتمی بودن شکست آلمان را پیش بینی کند. به راستی کسانی که از نبوغ هیتلر دم می زنند، باید در عقلانیت خودشان تجدید نظر کنند.

 

در طول جنگ دوم جهانی نظامیان سه کشور آلمان، ایتالیا و ژاپن، چندین بار دست به کودتا زدند و این امری بود که در هیچ یک از کشورهای متفقین شامل انگلیس، فرانسه، آمریکا و شوروی رخ نداد. در ایتالیا بادولیو موفق شد موسولینی را برکنار نماید و با متفقین قرار داد صلح منعقد کند. در آلمان کودتای 20 ژوئن نا فرجام ماند و در نتیجه اگرچه هیتلر زنده ماند تا شخصاً شکست خفت بار خود را ببیند اما به دلیل تصفیه و دستگیری وسیع افسران با لیاقت و کاردان، هیتلر به شدت به ارتش آلمان بی اعتماد باقی ماند و ارتش نیز نسبت به او بسیار بی علاقه شد. در ژاپن نیز کودتا نافرجام ماند و عوامل آن همگی خودکشی کردند. آری، 7 مه 1945 روز شکست ایدئولوژی ویرانگری بود که تجاوز به حقوق دیگر انسان ها را تشویق می کرد. ایدئولوژی نازیسم برای همیشه شکست خورد و به زباله دان تاریخ انداخته شد.